تبلیغات
darts iran (دارت ایران - حمیدرضا مومنی) - حکایت عقاب و کلاغ
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد/ گرتو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را

حکایت عقاب و کلاغ

شنبه 22 اسفند 1394 09:30

نویسنده : حمیدرضا مومنی
متوسط عمر عقاب 30 سال است و متوسط عمر کلاغ 300سال
عقابی در بلندای قله ی رفیعی لانه داشت.
عقاب به پایان عمرش نزدیک شده بود،اما نمی خواست بمیرد.
به یاد آورد که پدرش از پدرش که او هم از پدرش شنیده بود که :در پایین قله کلاغی لانه دارد.
چهار نسل از خانواده ی عقاب ها این کلاغ را دیده بودند اما کلاغ هنوز به نیمه ی عمر خود نیز نرسیده بود!
عقاب در دلش به کلاغ حسادت کرد:تصمیم گرفت به نزد کلاغ برود و راز عمر طولانی وی را جستجو کند.
بنابراین بال گشود و در آسمان به پرواز درآمد.
شکوه و عظمت عقاب بر کسی پوشیده نبود.
با پروازش در زمین هیاهویی شد.پرندگان با حسرتی آمیخته با ترس به لای درختان گریختند،خرگوش ها و آهوان سراسیمه به دل جنگل پناه بردند وچوپانان در حالی که مسیر عقاب را می نگریستند به سوی گله دویدند:اما عقاب را اندیشه ی دیگر در سر بود.
به لانه کلاغ رسید :کلاغ با وحشت و تعجب به وی نگریست:
چه امری این افتخار را نصیب او کرده بود؟!
عقاب داستان را برای کلاغ گفت و از او درخواست تا راز عمر طولانیش را برای وی فاش کند.
کلاغ گفت که: این کار را خواهد کرد و به او یاد خواهد داد انچه خود انجام داده است تا عمر طولانی به دست آورد:
پس باید عقاب از این پس با او زندگی کند و دمخور او شودو عقاب پذیرفت!
اما زندگی کلاغ کاملا متفاوت با زندگی او بود.
عقاب که همیشه در اوج آسمان جا داشت و غذایش گوشت تازه و آب چشمه ساران کوهسار بود.
دیدکه کلاغ چگونه دزدی می کند ،چگونه تحقیر می شود،چگونه از پسمانده ی غذا میخورد و از آب لجن سیراب می شود .....
او در یکروز زندگی با کلاغ همه ی اینها را تجربه کرد.
در همان روز اول ،عقاب زندگی خود را به یاد آورد و دانست که:زندگی و فرمانروایی کوتاه خود در بلندای آسمان را ،هرگز با زندگی طولانی در نکبت زمین عوض نخواهد کرد،حتی اگر عمرش فقط یکروز باشد.
اثری از دکتر خانلری
یا حق



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 اسفند 1394 09:59